العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
278
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
ندارند خداوند آدم و شيطانى هم آفريده گفت : آيا آنها شما را ميشناسند ؟ فرمود : آرى بر آنها جز ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما واجب نشده . اين حديث با مختصر اختلافى در همين صفحه نقل شده . اختصاص : داود بن فرقد از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود : مردى از ما خانواده نماز شب در مدينه خواند و رفت پيش قوم موسى براى رفع اختلافى كه بين آنها بود همان شب برگشت و نماز صبح را در مدينه خواند . اختصاص و بصائر : جابر گفت خدمت حضرت باقر عليه السّلام نشسته بودم رو به من نموده فرمود : جابر ! آيا الاغى دارى كه بين مشرق و مغرب را در يك شب طى كند ؟ عرض كردم نه فدايت شوم فرمود : من ميشناسم مردى را در مدينه الاغى دارد كه سوار آن مىشود و بجانب مشرق و مغرب ميرود در يك شب . اختصاص : ابو بصير گفت : حضرت صادق عليه السّلام فرمود : براى اوصياء زمين در هم نورديده مىشود ميدانيد در نزد اصحابشان چيست ؟ بصائر : ابن مسكان از ليث مرادى از سدير حديثى نقل ميكرد پيش او رفته گفتم ليث مرادى حديثى از شما نقل ميكرد گفت : چه حديث ؟ گفتم : برايم نقل ميكرد كه تو با حضرت باقر در جلو خانه آن جناب بودهاى كه مردى از اهالى يمن از آنجا رد ميشده حضرت باقر از او سؤال كرده راجع بعالم يمن او داستان كاهنان و ساحران و نظائر آنها را نقل كرده همين كه مرد عرب از جاى حركت كرده حضرت باقر به او فرموده اينك به تو اطلاع دهم از عالم مدينه او در يك شب بمشرق ميرود و بر ميگردد شبى به آن جناب رفت ناگهان مردى را ديد كه پاهايش را بستهاند ده نفر نگهبان دارد در سرما بر روى او آب سرد ميريزند و بادش ميزنند و در تابستان بر روى سرش روغن زيتون ميريزند و او را مىبرند نزديك چشمه خورشيد . به آن ده نفر گفت : شما كه هستيد و اين شخص كيست گفتند : ما اطلاعى نداريم جز اينكه ما را موكل او گردانيدهاند اگر يكى از ما بميرد ديگرى بجاى او مىآيد به آن مرد گفت : تو كيستى ؟ جواب داد اگر تو